حسنعلى خان افشار

222

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

غذا خوردن را آغاز كند توشمال‌باشى براى اطمينان در حضور و با اجازهء او چند لقمه‌اى از خوراك را مىخورد « 1 » . اين واژه ، سپس به سران قبايل ، به‌ويژه سران قبايل لر ، اطلاق شد . از ديگر معانى توشمال كه اكنون هم رايج است مطرب و نوازنده مىباشد كه چگونگى اين تحول معنايى به درستى روشن نيست . در گزارش‌هاى روزگار قاجار مىخوانيم : توشمال به اصطلاح لرها ، رئيس و كدخدا را مىگويند كه از حيث سمت مطاعيت به طايفهء خود داشته باشد و درج و شأن اين اصطلاح در حق هر كسى به يك ميزان است و هيچ كدام محكوم يكديگر نيستند و جمعا ملقب به لقب خانى مىباشند . « 2 » با اين وجود بس روشن است كه اين مقامات قدرت و نفوذى كه داشتند ناشى از پيشينهء خانوادگى ، سن ، شخصيت فردى و تا حدودى ميزان ثروت و حتى تعداد فرزندان آنها بود . ازاين‌رو مىتوان گفت ميزان عوامل ياد شده نيز در نفوذ كلام هر توشمال مؤثر بوده است . تيره‌هاى هر طايفه توشمالى داشته‌اند كه مسائل مربوط به طايفه را در مجلسى كه هر يك در آن از رأى نسبتا يكسانى برخوردار بودند ، به بحث مىگذاشتند و طرف حساب حكمران دولتى در تمام مسائل توشمال‌ها بودند ، به ويژه در امور مالياتى كه مبلغ خواسته شده را در ميان طايفهء خود سرشكن مىكردند . « 3 » لايارد مىنويسد : توشمال‌ها تنها كدخدا يا ريش‌سفيد چند خانوار از نزديكان و متعلقان خود يا شاخهء كوچكى از يك طايفه هستند . اينان اطاعت و وفادارى خود را نسبت به خان طايفه ابراز مىدارند و موظفند خراج ساليانهء دولت را تحت هر شرايطى و لو با كشتن و به زندان انداختن مخالفان وصول كنند . توشمال‌ها در تمام موارد در برابر خان مسئولند و در موارد ضرورى يا هنگام جنگ بايستى از او حمايت كنند . چنانچه هر يك از اين توشمال‌ها مرتكب خلافى شود بلافاصله از مقام خود معزول و ديگرى به جانشينى او تعيين مىشود . خود خان نيز با دولت

--> ( 1 ) . نك : ميرزا شفيعا ، تذكرة الملوك ، ص ص 128 - 129 . ( 2 ) . چريكف ، سياحتنامهء مسيو چريكف ، ص 47 . ( 3 ) . نك : راولينسون ، گذر از زهاب به خوزستان ، ص 149 ؛ لايارد ، بيشاب و . . . ، سيرى در قلمرو بختيارى ، ص ص 27 و 214 .